تبليغاتX
 دوست دارم M

دارم به شب بیداریم مثل تو عادت می کنم    چون با خیالت راحتم یک خواب راحت می کنم

آغاز هر روز مرا رویای تو جان می دهد          شب ها به جای روی تو با ماه صحبت می کنم

گویی برایم هیچ اندازه عشق تو نیست       تو جان ناقابل بخواه فوری اجابت می کنم

جادوی هر لبخند تو تا عمق جانم می رود     حتی به لبخند تو هم گاهی حسادت می کنم

هرچه که دارم مال تو دار و ندارم مال تو         با هرچه مانده از غمت این گونه خلوت می کنم

گفتی بمانم منتظر سخت است اما نازنین        تنها برای حکم تو دارم رعایت می کنم

داری دل و جان مرا هر لحظه غارت می کنی      دارم به شب بیداریم مثل تو عادت می کنم


 

نوشته شده توسط azita در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 1:45 موضوع | لینک ثابت


این همه دردی که دنیا دردل ما می کند

هرکه باشدترک دنیا می کند

با خودم گویم که فردا ترک دنیا می کنم

چون که فردا میرسد امروزوفردا می کنم

------------------------------------------

-

کسی اینجا حضورم را نفهمید

کلام بی غرورم را نفهمید

گذشتم از پل تنهایی شب

کسی رنج عبورم را نفهمید


 

نوشته شده توسط azita در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 16:9 موضوع | لینک ثابت


تاريخ تولد : دوران غم / شماره شناسنامه : نامفهوم / مدت محکوميت : حبس ابد / نام پدر : رنج / نام مادر : درد / نام پدربزرگ : درويش تنها / نام مادربزرگ : سلطان غم / چراغم : شمع / سقفم : اسمان / مونسم : شب / کارم : حسرت / يادم : انتظار / دردم : فراغ / فريادم : سکوت / ارزويم : مرگ / زندگيم : فقط تو / اميدم : فقط تو / ادرس : خيابان غمستان – ميدان تنهايي – چهارراه بدبختي – خيابان رنج – کوچه غربت – پلاک : ناباوري


 

نوشته شده توسط azita در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 23:18 موضوع | لینک ثابت


امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم          غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم

قصه عشق به گوش من دیوانه چه خوانی        بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم


 

نوشته شده توسط azita در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 23:17 موضوع | لینک ثابت


شراب خواستم...
گفت : " ممنوع است "
آغوش خواستم...
گفت : " ممنوع است"
بوسه خواستم...
گفت : " ممنوع است "
نگاه خواستم...
گفت: " ممنوع است "
نفس خواستم...
گفت : " ممنوع است "
...
حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ،
با یک بطری پر از گلاب ،
آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه ،
سنگ سرد مزارم را
و
چه ناسزاوار
عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ،
نگاه می کند و
در حسرت نفس های از دست رفته ،
به آرامی اشک می ریزد .
...
تمام تمنای من اما
سر برآوردن از این گور است
تا بگویم هنوز بیدارم...
سر از این عشق بر نمی دارم
...
تا ابد دوستت دارم


 

نوشته شده توسط azita در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 23:16 موضوع | لینک ثابت


وقتي كه ديگر بودنم يك اشتباه است
تنها دليل زنده بودن قلب پاك است
وقتي كه اميدي دگر باقي نماند
دستان پاك و مهربانت بي مثال است
بودي پر پرواز من در بيكرانه
اميد كوچ بي نهايت عاشقانه
ميخواهمت حتي اگر پرها بريزد
پرواز بي پر با تو اميدي دوباره


 

نوشته شده توسط azita در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 22:29 موضوع | لینک ثابت


یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

              گر در خویش شکستیم صدایی نکنیم


 

نوشته شده توسط azita در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 22:20 موضوع | لینک ثابت


طبيبان بر سر بالين من آهسته مي گويند

 كه امشب تا سحر اين عاشق ديوانه مي ميرد

ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا به پا خيزد

چه سنگين مي رود اين مرده از بس آرزو دارد

 


 

نوشته شده توسط azita در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 9:53 موضوع | لینک ثابت


تموم خاطرات اون نمک به زخمام می پاشه

بهش بگید خاطره هاش آتیش به جونم میزنه

آسمونم زمین بیاد بگید فقط مال منه

هرروز غروب دلتنگتم یه گوشه تنها میشینم

هروقت که بارونن میباره تورو کنارم میبینم

هر روز و هر شب از خدا بدون فقط تورو می خوام

نگو برات غریبه ام نگو تو خوابت نمی یام

بگو تو هم دوسم داری

بگو که دل تنگم میشی

من فقط از خدا می خوام دوباره مهربون بشی


 

نوشته شده توسط azita در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 9:49 موضوع | لینک ثابت


گفت : سلام
گفتم : سلام
معصومانه گفت : می مانی ؟
گفتم : تو چطور ؟
محکم گفت : همیشه می مانم
گفتم : می مانم .

روزها گذشت . روزی عزم رفتن کرد . گفتم : تو که گفته بودی می مانی ؟!
گفت : نمی توانم ! قول ماندن به دیگری داده ام .... باید بروم



دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودكِ معصومي
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني خود را
- نثار من مي كرد
دلم براي كسي تنگ است
كه تا شمال ترين شمال
و در جنوب ترين جنوب
- درهمه حال
هميشه در همه جا
- آه با كه بتوان گفت
كه بود با من و
- پيوسته نيز بي من بود
و كار من زفراقش فغان و شيون بود
كسي كه بي من ماند
كسي كه با من نيست
كسي ...
- دگر كافي ست.



 

نوشته شده توسط azita در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 9:44 موضوع | لینک ثابت


هيچ كس نبود تا آرامش از دست رفتنه ام را به من بازگرداند،،،هيچ كس نبود تا به او قدري از دردهايم را بفهمانم،،،تو دنيايي كه تنها چيزي كه برحق است تنهاييست زنده ماندن حرام است.....



تو رو نشونه گذاشتم واسه اينكه هر وقت ديدمت داغ دلم تازه بشه،‌واسه اينكه بفهمم كه غرورمو كه اين روزا به حراج گذاشتم براي آدمايي مثل تو به باد ندم،يه نشونه گذاشتم رو دستم واسه اينكه هر وقت ديدمت يادم بياد كه آدماي نامرد تو اين دنياي لعنتي خيلي زياده

تو دنيايي كه آدما به خاطر خودشون پا روي احساسو همه چيزه آدم مي ذارند زنده ماندن حرام است…


چقدر سخته از دست دادن کسی که تا وقتی بود از دست دادنش را آرزو می کردی، وقتی دوباره می بینیش که نمی تونی بدستش بیاری، چقدر سخته که نتونی بدستش بیاری درحالی که فقط 1 کیلومتر باهاش فاصله داری ولی مطمئنم اگه یه بار دیگه ام داشته باشمش دوباره قصه ی قبلی تکرار می شه پس شاید دیدن او هم غنیمت باشد...بگذریم از این قصه  که به سادگی آغاز تموم شد...


 

نوشته شده توسط azita در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 9:41 موضوع | لینک ثابت


وقتي يه بار از يه نفر ضربه مي خوري درست مثل اين ميمونه كه با ماشين بهت زده و داغونت كرده ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اينه كه بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده.


نجوم نخوندم ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم... فيزيك نخوندم ولي ميدونم هر عملي را عكس العملي است....... غير از عشق من به تو و ميدونم كه واحد اندازه گيري عشق ژول و كالري و وات و ... نيست ...... زيست شناسي نخوندم ولي مي دونم قلب هومن دله كه مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه... شيمي نخوندم ولي مي دونم اگر عشق نباشه مولكولهاي هيدروژن و اكسيژن نمي تونن .... اينقدر محكم همديگه رو فشار بدن كه اشك جفتشون در بياد

منتظر باش اما معطل نشو، تحمل كن اما توقف نكن، قاطع باش اما لجباز نباش، صريح اما گستاخ نباش،بگو آره اما نگو حتما، بگو نه ام نگو ابدا..........


اتل متل جدایی، عروسکم کجایی؟
گاو حسن پریشون، یه دل داره پر از خون
عشقم که رفت هندستون، خونم شده قبرستون
یه عشقه دیگه بردار، یه دنیا غصه بردار
اسمشو بزار بچگی، تا آخر زندگی
هاچین و واچین تموم شد، عمر منم حروم شد


 

نوشته شده توسط azita در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 0:6 موضوع | لینک ثابت


21ai6qe.jpg


 

نوشته شده توسط azita در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 23:13 موضوع | لینک ثابت


4mmfr7s.jpg


 

نوشته شده توسط azita در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 23:8 موضوع | لینک ثابت


در غروب سرد عشق این جمله را با من بخوان :

                                 مرگ تو مرگ من است ... پس تمنا می کنم:

                                                                            هرگز نمیر... !


اي كاش دوست داشتن را تجربه نمي كردم،

 تجربه ي تلخي بود...

 ديگر هيچ وقت نمي خواهم حضوري گرم، سرماي وجودم را محو كند

 ديگر هيچ گاه به نگاه عاشقي دل نمي بندم

و هيچ گاه به سلام مهرباني پاسخ نخواهم داد .


کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن


عشق نمی پرسد که تو کی هستی فقط می گه که تو مال منی , عشق نمی پرسد اهل کجایی فقط می گه که تو قلب من زندگی می کنی ,عشق نمی پرسد که چکار می کنی فقط میگه که باعث می شی قلب به من به ضربان بیافته, عشق نمی پرسد که چرا دور هستی فقط می گه که همیشه با منی , عشق نمی پرسد دوستم داری فقط می گه که دوستت دارم !!!


 

نوشته شده توسط azita در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 23:7 موضوع | لینک ثابت


كتاب دلتنگي هايم را در تاقچه دلت جا مي گذارم تا اگر روزي تقويم

زندگي ات خاطرات شيرين گذشته را به يادت انداخت نگاهي به آن

افكنده و بداني از اولين تا آخرين فصل بودنم تنها سوالم اين بود كه

بي جواب ماند چرا براي خزان دلم بهاري نيست؟



 

نوشته شده توسط azita در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 23:3 موضوع | لینک ثابت


SqqGUR1131886367.jpg


 

نوشته شده توسط azita در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 23:2 موضوع | لینک ثابت


طبيبان بر سر بالين من آهسته مي گويند

 كه امشب تا سحر اين عاشق ديوانه مي ميرد

ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا به پا خيزد

چه سنگين مي رود اين مرده از بس آرزو دارد

 


 

نوشته شده توسط azita در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 23:1 موضوع | لینک ثابت


عشق را تن پوش جانم می کنی

         چتری از گل سایبانم می کنی

                  ای صدای عشق در جان و تنم

                           آن سکوت ساده و تنها منم

من پر از اندوه چشمان تو ام

           آشنایی دل پریشان تو ام

                   آتش عشق تو در جان منست

                            عاشقی معنای ایمان منست

کی به آرامی صدایم می کنی

         از غم دوری رهایم می کنی

                 ای که در عشق و صداقت نوبری

                         کی مرا با خود از اینجا می بری؟


 

نوشته شده توسط azita در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 22:57 موضوع | لینک ثابت


تنها توهستي كه مرا فراموش نكرده اي

همه مرا فراموش كرده اند

تنها تو مانده اي

تنها تو به صدايم گوش مي دهي

برايت از چه بگويم از بي وفائي روزگار

يا

از دل كوچك تنهائيم . .


 

نوشته شده توسط azita در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 22:56 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting